
در ساحل دو جاي پا ست يكي مال من و ديگري مال خدا
اما ديدم بعضي اوقات فقط يك جاي پا است و آن هم زماني بود
كه در بدترين شرايط زندگي بودم رو كردم به خدا و گفتم:
خدا جون تو گفتي چنانچه تصميم بگيرم كه با تو باشم
هميشه همراه من خواهي بود ولي متوجه شدم
كه در بدترين شرايط زندگي ام فقط يك جاي پا ست
نمي فهمم چرا در مواقعي كه بيشترين احتياج را به تو داشتم
مرا تنها گذاشتي خدا پاسخ داد:
فرزند عزيز و گران قدر من تو را دوست دارم و
هيچ وقت تنهايت نمي گذارم زمان هايي كه تو در
آزمايش و رنج بودي وقتي كه تو يك جاي پا مي بيني
من تو را به دوش گرفته بودم.
